اولین نوشته با یاد او ، که هر چه داریم از اوست

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

چهارشنبه دوم دی ماه هشتاد و هشت


ماه محرم فرا رسیده
آیت الله منتظری از دنیا رفتند
شهر قم نیز نشان داد که معترض است ، خیلی بیشتر از فیلم ها و خبرها که دیدیم و شنیدیم ، اصفهان هم همینطور
در این بین به نظر می رسد این سوال بیشتر در کنج مخفی اذهان مردم save شده : تا کی وضع اینگونه است ؟

دولت به زور حرف می زند ، یا بهتر بگوییم ، به زور حرف خود را به کرسی می نشاند ...

مادر امیر حسین این ها رو گفت و دوباره مشغول شد
سبزی پلو خرد می کرد ، البته به صورت کاملاً مکانیزه و بدون دخالت دست ، با دستگاه سبزی خورد کن.

دستگاه رو که خاموش کرد ، سبزی های خرد شده رو با دست !! از دریچه ی جلویی بیرون می ریخت که یهویی سرش رو برگردوند و بهم گفت : به خدا ندیده بودیم !! توی محرم و از این اتفاقآ ؟؟
تو دلم گفتم : تو کشکت رو بسآب ، یعنی سبزیت رو خرد کن .... که یه دفه اخماش رفت توی هم ، ترسیدم ، یعنی فکرم رو خونده بود؟
گفت : نه ! اینطوری فایده نداره ، تکلیف باید معلوم شه ، نمیشه که وضع همین طوری باقی بمونه
باز تو دلم گفتم : بابا خفه شدیم از بوی سبزی ، اینجا که حیاط آقا جونت نیس که هزار ذرع وسعت داشته باشه ، آپارتمانه ، یکصد و بیست ذرع ، گیر نده جان امیر حسین
خیز برداشت سمت من ! گفتم : مثل اینکه بلند بلند فکر کردم و حرفام رو شنیده . مثل شهاب 3 از کنارم رد شد رفت سر سماور
بلند بلند گفت : این ملت باید تکلیف خودشون رو ، خودشون معلوم کنن ، این اخبار ضد و نقیض بنگاه های خبری ، از IRIB گرفته تا VOA و BBC هیچکدوم واقعی نیستن ، منافع مردم هیچ کدوم تو اینا نیس ، پای فیس بوک و تویتر و کوفت و زهر مار هم که می شینی نمی تونی خبر درست و حسابی پیدا کنی !!!!
خیلی بلند و شمرده و واضح و با لحجه ی مهران مدیری پرسیدم : ببخشششششششید ؟؟!!!!؟؟ از کی تا حالا شما پای کامپیوتر می شینید و به بررسی رسانه ها می پردازید ؟ شما که کنترل TV رو سر و ته می گیری و آخرش هم منو صدا می زنی که صداش رو کم کنم ؟
قوری چای رو که به موقع به دادش رسیده و نجوشیده بود ، کج کرد و چای سرازیر شد تو یه استکان کمر باریک لب طلایی و گذاشت جلوی من ، همینطور که با آخ و وآخ خودش رو پهن می کرد جلوی بساط سبزی گفت : ببین مادر جون ، بابای امیر که صب تا شوم پای ماهوارس و امیر حسین هم همیشه آن لاینه ، فکر نکن فقط بچه ی من این طوریه هآ آ ، تو اکثر خونه ها همین بساطه ، اینطوری خیالمون راحته که حداقل جلو چشمونن و بیرون نمی رن و ....

دستگاه سبزی خرد کن دوباره پر سبزی شد و شروع به کار کرد ، با خودم دو دوتا چهار تا کردم ، دیدم پر بیراه نمی گه ، نیروی جوون مملکت همه جوره مورد بی مهری قرار گرفتن و زمین گیر شدن ، وضع کسب و کار قمر در عقربه و اوضاع مثل قدیم نیس ، حالا قدیم رو چطوری تعبیر کنیم ، خوب یا بد ...

نتیجه ی اخلاقی : فکر نون باش که خربزه آبه
نتیجه ی سیاسی : فکر آینده نباش ، آینده تباهه

..................

سبزی پلو های مادر امیر حسین همتا نداره

0 نظرات:

ارسال یک نظر

متشکرم از بازدیدتون و امیدوارم زحمت بکشید و نظرتون رو ثبت کنید